|
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم مهر 1388 توسط امیر
|
البته چند ماهی است که نقش بعضی از این کانالهای ماهواره ای در زندگی مردم و آینده نظام پررنگ تر شده ، پارلمانهای غربی بودجه های هنگفتی برای راه اندازی رسانه های فارسی زبان و جذاب تصویب کرده اند که چند تایی به بهره برداری رسیده و چندتای در راه است، شبکه های سرگرم کننده ای ایجاد شده اند که فیلم و سریال های روز را دوبله شده و فی سبیل الله برایمان مخابره می کنند. بخاطر شرایط این روزهای کشورمان که خودتان بهتر از من می دانید چگونه است! مسولان امر از هفته پیش تصمیم به پارازیت باران کردن آسمان تهران گرفته اند،پارازیت هایی که کارشان را بخوبی انجام داده اند و دخل بیشتر شبکه ها را آورده اند،فارغ از تبعات زیادی که این پارازیت ها روی سلامت جسمی ما دارند اثرات فرا جسمی و روحی دیگری هم داشته اند. گاهی اوقات یک سریال خاص یا یک کارشناس سیاسی یا یک کانال خبری که از آنسوی دنیا به پشت صفحه شیشه ای تلویزیون ما میرسد، می تواند از معبر امواج بگذرد و به حریم عاطفی و روانی خانه ما راه پیدا می کند، برای این حرف مثال های زیادی در ذهن دارم ، یادم می آید مادر بزرگ مرحومم که سالهای پایانی عمرش را در تنهایی گذراند،تنها همدمش همین ماهواره بود که آنوقت کانالهای اپوزوسیون لس آنجلسی هم برای خودشان برو و بیایی داشتند،مادر بزرگ با شروع شدن برنامه آقای شهرام همایون آنچنان سر شوق می آمد که حد ندارد.... دو دستش را بالا می آورد و به نشانه سلام و احترام برای آقای مجری تکان میداد،لبخند ملیحی میزد و دستها تا لحظاتی بی حرکت می ماندند و ما می دانستیم هیچ نوع اختلال حواس و توهمی در کار نیست و هر چه هست پیوند عاطفی است بین مادربزرگ و همدم تنهایی های هر شبش، یا آن شبی که درد سنگ کلیه پدرم دوباره اود کرده بود و از صبح تا شب به خودش پیچید الا آن یک ساعتی که برنامه آقای نوری زاده داشت پخش میشد.... حال شما فکر کنید در چنین شرایطی این پیوند توسط امواج نامرئی دیگری که پارازیت می نامیم شان،فصل شود،چه اتفاقی می افتد؟ آنهایی که تنها دلخوشی شان شده همین گوشه عزلت خانه هایشان و پناه آورده اند به پنجره نورانی تلویزیونشان تا مجازا از بعد مکان آزاد شوند و در همان کنج تنهایی طعم آزادی نیم بند را بچشند با دیوار بلندی برخورد می کنند که واقعا برایشان طعم آخر دنیا را دارد ، شاید برای آنهایی که طعم این سرخوردگی را نچشیده اند کمی غیر قابل باور باشد،اما رسیدن به مرحله ای که ماهواره بشود آخرین راه دلخوشی و آرامشت، راه کوتاهی نیست! اینجا ایستگاه آخر زندگی آزادانه است در این فضای نفس گیر جامعه،فرقی نمکند در چند سالگی به این ایستگاه رسیده باشی،مهم این است که برخی افت و خیز ها مثل این تحولات اخیر بر سرعت رشد فکری ات بیافزاید و خود را سوار بر قطار سریع السیری ببینی که در ایستگاه آخر متوقف شده و یک شبکه خبری بیگانه که معلوم نیست چرا اینقدر به فکر مردم کشورت افتاده و دایه مهربانتر از مادر شده،می شود مهمترین hobby* روزمره ات. حال این شبکه را هم از تو گرفته اند،و تو مانده ای و صفحه پیکسل شده پنجره تلویزیون و صدای لعنتی خر خر پارازیت و دیوار های بلند اطاق که هیچ وقت به این بلندی ندیده بودی شان، پس باز هم در خودت فرو می روی، به فرو رفتن عادت کرده ای و برای خودت استاد فرو رفتن شدی. وای از آن روزی که این قطعه بشود زمزمه قلبهای ما : این خانه را بگذار و بگذر.....
از خواندن اولین پست یک وبلاگ نمی توان قضاوت درستی از آینده آن وبلاگ داشت اما حدس من می گوید وبلاگ جالبی خواهد شد. خواندن این وبلاگ را پیش پیش به شما پیشنهاد میکنم. نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم مرداد 1388 توسط امیر
|
با فرض اینکه شما آنقدر روشنفکر هستید که تلویزیون را سالهاست که تحریم کرده اید، ولی چه بخواهید و چه نخواهید، بارها و بارها مخاطب بخش های خبری صدا و سیما بوده اید،حالا این سعادت در تاکسی یا محل کار یا بقالی علی آقا نصیبتان شده باشد یا در منزلتان کسانی پیدا می شوند که اعتیاد خاصی روی یک بخش خبری دارند و غذای خود را با چاشنی اخبار می خورند و حتی پیش آمده که در جستجوی یک خبر مهم و حیاتی تمام اخبار را به گوش جان سپردید و در نتیجه با اخبار تلویزیون بیگانه نیستید . روی صحبت من با بخش خبرهای خارجی است که معمولا یک مجری خانم هم اجرا می کند، که هنوز علت خانم بودن مجری آنرا نفهمیدم.طبق معمول بطور ناشیانه و تابلویی برای هر کشور ویژگی های خاصی را تعریف کرده تا شما در مورد آن کشور دقیقا همانطور که آنها فکر می کنند،فکر کنید. خب تکلیف آمریکا و اسرائیل و انگلیس که پیشاپیش روشن است،اما نوابغ واحد مرکزی خبر برای عادی جلوه دادن اوضاع می آیند بقیه کشورها را هم به بازی می گیرند. فکر میکنم مصادیق پایین گویا تر از تحلیل های بالا باشد: ژاپن: جریان امور در این کشور آنقدر متمدن و پیشرفته است که اخبار پیشرفتهای شگفت انگیز آنها بیشتر بمنظور عوض کردن حال و هوای آن بخش خبری و بعضا خنده ناشی از حیرت مخاطبان ایرانی استفاده میشود مثل این خبر :ساخت سنسورهای اندازه گیری غلظت خنده برای اینکه ماموران مترو را بخاطر کمتر خندیدن به مسافران جریمه کنند! که باید به دوستان گفت: خنده نداره! گریه داره! اسپانیا: تصاویر ترسناکی از رها شدن چندین گاو وحشی در کوچه پس کوچه های قدیمی و متعاقبا لت و پار شدن عده ای زیر شاخ و لگد گاوها تنها پیش زمینه ذهنی ما از اسپانیا ست،آنطور که شما در ذهنتان آنجا را مهد توحش و حماقت بپندارید! و البته هیچ وقت نمی گویند که در صنعت تجهیزات ساختمانی و توریسم و همچنین صنعت فوتبال از صدر نشینان جهان هستند و بهترین چشم پزشکی دنیا در اختیار اسپانیاست و موارد دیگر... کشورهای جنوب شرق آسیا: یا خبر سیل و فوران آتشفشان و غرق شدن کشتی ماهیگیری و سونامی می دهند یا درگیری ببرهای تامیل با دولت مرکزی، و آدم تصور می کند یکسری جنگل نشین ماهی خوار در آنجا زندگی می کنند و دیگر نمی گویند سنگاپور تقریبا بخشی از خاک آمریکا شده و در مالزی هم اسلام هست هم مسلمان(جای سید جمال الدین اسدآبادی خالی) امارات متحده عربی یا عربی متحده: الان حدود یکسال است که هر ماه خبر از افت 40 درصدی قیمت آپارتمان در دبی منتشر می شود.من فکر میکنم اگر یک آدم با اوقات فراغت فراوان پیدا بشه که اخبار یکسال گذشته آرشیو رسانه ملی را کاملا برسی کنه قطعا به این نتیجه می رسه که همین الان می توان به دبی رفت و یه پولی دستی گرفت و یک سوئیت مبله تو برج گیتار رو رایگان تحویل گرفت! هلند،دانمارک،بلژیک،سوئد،نروژ ....: تقریبا تمام کفار و همجـــنس بازان و سگ بازان و یهـــودی تباران و کاریکاتوریست های عالم در این خطه زندگی میکنند ولی اگر خدایی نکرده بدنبال داروهای نایاب یکبار گذرتان به داروخانه های هلال احمر افتاده باشد متوجه میشوید حیاتی ترین داروهای بیماران ما بدست همین پست فطرتان ساخته میشود که چند سال پیش یه حال اساسی به سفارت خانه هایشان دادیم. عربستان: وضعیت حقوق زنان در این کشور حتی پایین تر از حقوق سگ ها و شتر هاست.بالاخره اگر می خواهید احساس خوشبختی کنید باید خود را با پائین دستتان مقایسه کنید و به وضع موجود شاکر باشید،ضمنا شرایط بدتر از این هم میتونه پیش بیاد و ....(این پیامی است که تلویزیون غیر مستقیم به خانمها می دهد) اتحادیه اروپا: نرخ بیکاری هر ماه 3 درصد افزایش میابد ولی کسی نمی گوید این نخبگان ایرانی که فوج فوج کشورشان را ترک میکنند به مقصد اروپا ،اینقدر کودن تشریف دارن که بیکاری در وطن را رها کنند تا بیکاری در غربت را تجربه کنند؟
نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم خرداد 1388 توسط امیر
|
مسابقات حساس فوتبال مثل فینال جام باشگاه های اروپا که انجام شد و مقدماتی جام جهانی که در راه است یا مناسبتهای مذهبی مثل فاطمیه و ارتحال و پانزده خرداد و..... دست آخر مهمترین حادثه،انتخابات ریاست جمهوری و حواشی اطرافش. بدون شک فراگیرترین و موثرترین رسانه این مملکت همانا تلویزیون است و تجربه دوره قبل ریاست جمهوری به همه ما ثابت کرده که همین ویژه برنامه های انتخاباتی را میتوان فینال رقابتهای انتخاباتی دانست. در این دوره صدا و سیما با جلب نظر مقامات بالاتر،تحول مهمی در رقابتها ایجاد کرده. مناظره رو در روی کاندیداها برای اولین بار قرار است از فردا شب روی آنتن برود.از همان دو هفته پیش که زمانبندی پخش برنامه ها را اعلام کردند مردم تاریخ مناظره ها را برای هم پیامک می کنند و براحتی می توان حدس زد رکورد بیننده های تلویزیون در این شب ها شکسته شود. این روزها خیلی ها اعتقاد دارند که تکلیف رئیس دولت دهم در همین شش شب پر التهاب روشن خواهد شد. با همه این تفاسیر جملگی منتظریم تا تقابل این چهار مرد را ببینیم،نه از آن جهت که مثلا میرحسین را بهتر بشناسیم یا از ریز برنامه های کروبی مطلع شویم بلکه برای اولین بار قرار است مردان پیشکسوت جمهوری اسلامی به نیت وصال صندلی قدرت،شمشیر از قلاف بکشند و مناظره کنند. یاد اون سنت نبردهای باستانی می افتم که در پایان جنگها پادشاهان برای رفع خستگی متهمان محکوم به مرگ را درون قفسی می انداختند و شمشیر به دستشان میدادند تا آنقدر یکدیگر را بکشند تا نفر آخر زنده بیرون آید و آزاد شود. در حقیقت هم حکم اعدام بدست خود محکومین انجام می شد و هم برای سلاطین تماشا بود. البته مناظره رسم تازه ای در دنیای سیاست نیست که ما بخواهیم بعنوان یک پدیده مجهول الهویه نگاهش کنیم،اما تا حافظه ما نسل سومی ها یاری میکند همیشه از آسمان به زمین باریده نه از زمین به آسمان! منظورم رو که میفهمید؟ یعنی همونطور که پنج ماه پیش از رفع فــیــلتـــر فیس بوک تعجب کردم امروز هم از فلسفه چنین تغییر تئوریکی مبنی بر موافقت مقامات بالاتر با اجرای مناظرات،تعجب میکنم! مورد دیگری که برایم جای سوال دارد این است که چرا قرار است تصمیم نهایی جامعه ما بعد از این مناظرات اخذ شود؟ یعنی آن کسی که به هر قیمتی بتواند در نبرد کلامی پیروز شود قادر است به جنگ مشکلات کشور برود؟ آیا این قدرت بالای قضاوت در بین همه 50 میلیون نفر رای دهنده کشور وجود دارد که دروغ های آماری که فقط توسط کارشناسان آن شاخه راست آزمایی می شود را از اطلاعات صحیح متمایز کنند؟ یا وعده های شاخ داری که گاه باعث میشود خردمندان با صدای بلند به خنده درآیند توسط اکثریت جامعه قابل ارزیابی هستند؟(که متاسفانه چهار سال پیش با همان حرفها 6 میلیون نفر سیاه شدند) البته این مناظرات مزیت های زیادی هم دارند،اینکه موجب می شوند خیلی از مطالبات و ابهامات ذهنی جامعه وسط دعوا از طرف کاندیدای جریان مقابل مطرح شوند و اینکه قبح خیلی از خواسته های جامعه مدنی شکسته شود ،مثلا وقتی امروز آقای کروبی از اصلاح قانون اساسی صحبت میکند،قطعا فردا من و شما هم به تاسی از ایشان جرات مطالبه آن را پیدا می کنیم. در این روزها و این برنامه ها حرف هایی گفته خواهد شد که در آینده یکی از مهمترین مستند های تاریخی خواهند شد که تحلیلگران بر پایه همین اسناد مدتهای مدید آینده را رصد خواهند کرد،شاید یکی از به یاد ماندنی ترین آنها همان قضیه دو ساعت خوابیدن آقای کروبی باشد که امروز به شعار ما بیداریم طرفدارانشان تبدیل شده و هشداری شده بر احتمال دخل و تصرف در نتیجه انتخابات. پس اگر مایلید توان تحلیلی ذهن خود را نسبت به اوضاع کشورتان ارتقاع بخشید، پیشنهاد می کنم این شبها تلویزیون را دقیق تر نگاه کنید. البته فراموش نکنید که من این مطالب را قبل از پخش اولین مناظره دارم بیان می کنم و شاید شما در حالی این نوشته را می خوانید که چند شبی هم از پخش مناظرات گذشته و اتفاقاتی فراتر از دایره تفکرات بنده رخ داده باشد که باز هم بر اهمیت موضوع می افزاید. ض بامداد پنج شنبه،بعد از مناظره موسوی-احمدی نژاد : اگر بخواهم منصفانه نگاه کنم،باید بگویم آقای احمدی نژاد در کلام و گفتار مسط تر بود و توانست مناظره را اداره کند،اما مهندس موسوی در مقابل دیدگان چند ده میلیون چشم از حدقه بیرون آمده پیروز اخلاقی مناظره بود،در تمام مدت مناظره متعجب بودم از اینکه چرا به اتهامات احمدی نژاد پاسخی داده نمی شود،اما وقتی احمدی نژاد از پایان یافتن وقت خود شوکه شده بود متوجه شدم موسوی با تجربه بجای دفاع،بخوبی حمله کرد و در بخش پایانی صحبتش توانست واکنش های هیستریک رئیس جمهور فعلی را به همه مردم ایران نشان دهد. شور و حالی مشابه بازی ایران استرالیا بر تهران حاکم شده. نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم آبان 1387 توسط امیر
|
دیروز برنامه ای از شبکه سه دیدم بنام
برداشت سه. چیزی شبیه یه دوربین مخفی ، اما نه از نوع خنده دار و سرکاری. ماجرا این بود که موتور سیکلتی رو تو
پیاده روی خیابون شلوغی با قفل و زنجیر پارک کرده بودن و مردی (که هنرپیشه این
گزارش بود) از عابران تقاضای کمک میکرد تا اون موتور رو دسته جمعی بلند کنن و بزارن
پشت وانتش ، با این استدلال که کلید موتورش رو گم کرده و اومده با وانتش ببره! این کار دقیقا مشابه کاریست که یک دزد
باید انجام بده. و جالب ترین قسمت برنامه واکنش مردم بود. جوونای درشت و قلدری رو نشون میداد که
راننده با کمی چرب زبونی ازشون تقاضای کمک میکرد و اونها هم حس کمک به هم نوعشون
گل میکرد و بدون کمترین کنجکاوی کمکش میکردن و موتور رو سوار وانت میکردن. گروه برنامه ساز این کار رو به کررات
انجام دادن و دهها نفر رو نشون داد که به بهترین نحو در سرقت رفتن یک موتور همکاری
کردن. البته بعضیا که اندکی مشکوک میشدن راننده
با اعتماد بنفس میگفت سوویچم رو گم کردم! و اونها هم براحتی میپذیرفتن حتی یه مورد
یکیشون با دسته کلید خودش قفل رو چند بار امتحان کرد تا زنجیر رو هم باز کنه. چندتاشون هم کاملا متوجه دزدی شدن اما
اونقدر خجالتی و سست بودن که روشون نشد دست آقا دزده رو بگیرن. حتی هنرپیشه دوربین مخفی که از مهربونی
مردم خسته شده بود مخصوصا حرکات مشکوک میکرد تا یه نفر بهش شک کنه (بعضی جاها
دسپاچه میشد و عجله میکرد تا زودتر راه بیوفته) ولی همونایی که مشکوک میشدن هم مثل
مجسمه ابولهل می ایستادن و نگاه میکردن. بعد از اینکه وانت حرکت میکرد مجری
برنامه میرفت جلو و از شهروندان سوال میکرد که چرا اینقدر بی دقت و
بی تفاوتید؟ و در عین ناباوری هریک ادعا میکردن که :
من فهمیدم این آقا دزده و به بقیه هم گفتم! و میکرفن که میرفت جلوی دهن بقیه،اونها
هم همین ادعا رو داشتن!(با چهره های حق به جانب) یعنی دروغ گویی و فرار از حقیقت رو هم به
فرهنگشون اضافه کنید. البته اینا آدمای داش مشتی و تقریبا
تنومندی بودن که حاضر شده بودن یه موتور سنگین رو کول کنن و بزارن عقب وانت (در
حالی که این روزها دیگه هیچکی واسه هل دادن یه رنو غراضه هم خودشو خسته نمیکنه و
با شنیدن درخواست کمک شنوایی ش رو ناگهان از دست میده) شاید اگه تو همون خیابون (اینطور که یکی
از آقایون گفت خیابون عباسی بود) شما به یکی از اونا کمی بد نگاه میکردی رفتار
دیگری باهاتون میشد.... قبل از هرچیزی باید به طراح اون گزارش
خسته نباشید گفت که با حوصله فراوان دهها نمونه تصادفی عابران رو محک زد و پرده از
حقیقت تلخی برداشت. جوونهای اون برنامه به شدت بی تفاوت و بی
اثر بودن ،خیلی هاشون با علم به دزد بودن به مرد وانتی نگاه کردن و خداحافظی. قصد ندارم دقیقا اونها رو محکوم کنم،شاید اگه من و شما هم تو اون شرایط بودیم چنین رفتاری میکردیم. ض یه پیشنهاد دارم،اگه ساعت هفت و نیم عصر یا یک و نیم ظهر به تلویزیون دسترسی دارید شبکه یک مجموعه زیبایی رو پخش میکنه بنام مسافرخانه سعادت. این تله تئاتر که هر شب پخش میشود و تکرارش ظهر روز بعد، دنباله ایست بر سلسه کارهای محمد رحمانیان در سیما ، بعد از مجموعه فوق العاده نیمکت و مجموعه خوب توی گوش سالمم زمزمه کن. بازیگران هم تقریبا همان اکیپ سابق هستند. از جمله علی عمرانی. نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 توسط امیر
|
از اوایل بهار اولین اثر تلویزیونی فریدون جیرانی از شبکه
دو داره پخش میشه و تا همین دو ساعت پیش پانزدهمین قسمتش هم به سمع و نظر مخاطبان
میلیونی تلویزیون رسید. مهمترین مشخصه ظاهری مرگ تدریجی یک رویا استفاده از تکنیک اسلپ
اسکرین یا تقسیم پرده بود که در دهه شصت میلادی سینمای اکشن آمریکا از
اون استفاده می کرد ، و اینبار برای تصویر کردن هر چه بهتر احساس و واکنش شخصیت
های داستان بکار میره ، به عنوان یه مخاطب خیلی جذب شدم هر چند تقلید دیگر
فیلمسازان جذابیت این تکنیک را می کاهد ، این جلوه بصری به مخاطب فرصت بهتر دیدن
را داد. دیگر مشخصه ظاهری این سریال بازی های بدیع دانیال حکیمی و ستاره
اسکندری بود ، این دو که حسابی در آثار تلویزیونی غرق شده بودند به مدد پیشنهاد
جیرانی مجالی یافتند تا رویی دیگر از سکه را نمایش دهند ، علی الخصوص ستاره
اسکندری که مدتها فقط با کاراکترهای کلفت و سرایدار و زن روستایی دیده میشد و
بیشتر به عنوان خواهر لاله اسکندری شناخته شده بود. اما در حالی که هنوز داستان در نیمه های راه است و تیزرهای
پیش از پخش آن حاکی از اتفاقات مهمتری هستند که در قسمتهای بعدی پخش میشود
بازتابهای زیادی داشته ، غالب انتقادها به آنجایی بوده که صدا و سیما با سفارش
مجموعه ای حرفه ای قصد داشته به هدف اصلی خود یعنی تخریب چهره جامعه روشنفکران با نشان دادن مشروب و سگ
بازی و عوامل خارج از کشور و جوایز غربی .... دست یابد، خیلی ها بر جیرانی خرده
گرفتند و شاید همان هایی بودند که از مهران مدیری به خاطر مرد هزار چهره و قسمتهای
شب شعر و .... بر او تاختند. جالب تر اینکه روزنامه جام جم هم بیکار ننشست و او هم نقدی
بر غیرواقعی بودن روابط و نسبتهای داستان و حرفه نویسندگی در ایران وارد کرده ،
شاید این اقدام ارگان رسمی صدا و سیما به مثابه دست پیش گرفتن تا عقب نیافتاد باشه
چرا که در قسمتهایی او هم همان حرفهای داعیه دارن روشنفکری را تکرا کرده. ولی بنظر من چرا ما اینقدر دنبال دعوا میگردیم؟ حالا کی گفته که اینها
همان روشنفکران واقعی جامعه ایران هستند؟ یا چرا انتقاد را برنمی تابیم؟ سری به
چندتا کافی شاپ کلاس آ بزنید تا به کررات از این روشنفکر نما های سریال مرگ
تدریجی یک رویا ببینید. همان ها که کلاه چگورا
بر سر میگذارند و یک پیپ را نمی توانند بدرستی روشن کنند ولی تا دلتان بخواهد
میتینگ برگزار میکنند و در عین تواضع!! چپ و راست همه چیزشان را به
روشنفکری نسبت میدهند، پس دولت آبادی و شریعتی و آل احمد را کجا جای میدهیم؟ مگر جریان روشنفکر قشر معصوم از اشتباه جامعه است؟ حالا کاری با نویسنده ها ندارم ، چندتا فیلم آماتوری در مورد فقر و روستا و کوزه و شتر و .... ساختند و بردند به جشنواره های خارجی و خرس و نخل و شاپرک های طلایی گرفتند و چهره ایران را تیره کردند؟ نشنیده اید از کسانی که از فرنگ برگشته اند که:جامعه ایران در آنجا چگونه تحقیر میشود ؟ (حتی قبل از آمدن احمدی نژاد) آخریش همین آفساید بود که نیم ساعت آخر فیلم به بدترین شکل شعور مخاطب ایرانی را زیر پا گذاشته بود تا تحسین داوران خارجی را کسب کند که کرد!
اتفاقا شخصیت حامد (دانیال حکیمی) و خانواده اش را میتوان
روشنفکر تلقی کرد ، همان روشنفکری که جلال در کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران ترسیم
کرد آنجا چگونه اندیشیدن ملاک نبود ، اندیشیدن و تامل کردن ملاک بود که، خود به
خود روشنگری را هم در پی خواهد داشت ، شاید سیاستگذاران سیما قصد داشتند با نمایش
یک چهره معقول و آزاد اندیش ، انگ سنتی بودن را از سیمای سنتی ها بردارند و مدرنیسم را زیر
سوال ببرند ولی اگر واقعا سنتی بودن این است ، ســــــنـــــــت ام را آرزوســــــت! نوشته شده در تاريخ شنبه دهم فروردین 1387 توسط امیر
|
اولین بار در برنامه ای بنام نوروز 71 بود که هنرمند جوانی بواسطه تقلید رفتارهای محمود شهریاری و منوچهرنوذری شهره اذهان شد. مدیری چند ماه بعد با برنامه ساعت خوش انقلابی در عرصه طنز بوجود آورد.ساعت خوش با چهره های جوان و ناشناس خود برای ساعتها قهقه مردم را به آسمان برآورد. حال بعد از سالها که از پخش آن مجموعه میگذره خیلی از بازیگرانش به قطبی از جریان طنز کشور تبدیل شده اند. و البته مهران مدیری در راس آنها بارها و بارها سبکهای متفاوتی از طنز را ارائه کرده. ضمن اینکه بازیگران ساعت خوش هرگز در کنار هم باقی نماندند مگر در بعضی مجموعه ها که به زحمت بتوان دوتا یا سه تا از آنها را شاهد بود . مهران مدیری همچنان به همان اصل دیرینه خود پایبند مانده است: استفاده از عوامل آماتور . که در هر مجموعه عده ای از مجموعه قبلی هستند و عده ای نیستند ولی همان آماتورهای چند سال پیش به توانمند ترین مهره های آثار طنز ایشان بدل شده اند. مدیری در مصاحبه ای به علت توفیقش در استفاده از افراد ناشناخته اشاره کرد: از بازیگرانم می خوام تا همونطوری که هستند یا میتوانند بازی کنند و آنها رو کاملا آزاد می گذارم. همچنین نصراله رادش که در ساعت خوش به اوج رسید و روز به روز در حال افول است در گفتگویی یکی دیگر از علل موفقیت مدیری را در آرامش او تعبیر کرد. درسته که فروتنی و تواضع در چهره اش دیده نمی شود و عده ای هم از این بابت بر او خرده میگیرند اما آرامش که زمینه اندیشیدن را فراهم میکند در رفتار و آثار وی قابل لمس است. آثار آقای مدیری را میتوان در دو دسته کلی تعریف کرد: فصل اول: که شامل آیتمهای نمایشی کوتاه بود مثل جنگ 77 و ساعت خوش و ببخشید شما و .... و فصل دوم : چند سالیست شاهد پخش آن هستیم و اغلب با همکاری پیمان قاسم خانی عرضه میشود که از پاورچین شروع شده تا حالا. بی انصافیست که کارهای اخیر مهران مدیری رو مدیون نوشته های قوی قاسم خانی ندانیم. این نوشته ها در عین شیرینی توام با خنده همراه انتقادهای تندی نیز هست که با ظرافت و دقت خواصی که نویسنده در آن لحاظ کرده از خطوط قرمز ترسیم شده توسط مدیران سیما نیز عبور نمی کند. مرد هزار چهره که هر شب شاهد پخش آن هستیم که بهانه نوشتن این مطلب هم شده نمونه ای از کارهای انتقادی است ، هر چند بعضی مواقع این تیغ تیز در جهت رضایت جریان حاکم نیز حرکت می کند (شاید برای بقا) نمونه هایی مثل: تصویر کردن تحصن نمایندگان مجلس ششم ، عباس کیارستمی ،انتقاد از طرح غنی سازی در خاک روسیه و نمونه آخر هم که دیشب پخش شد به مسخره گرفتن شعرا و روشنفکران و عرفا و چپگرایان که همگی را در یک گروه آدمها بی خرد نمایش داد و انصافا هم راهی جز خنده برایم باقی نگذاشته بود. (اونجا که سروش صحت با اون کلاه معروفش ،تخلصش رو چه -چگوارا- معرفی میکرد و تهدید به تحصن و نترسیدن از زندانی شدن و ..... رو میگم) تا حالا هر چی گفتم تمجید بود ،کمی انتقاد هم دارم. معمولا در تمام آثاری که از مدیری دیدیم در نیمه پایانی بر خلاف نیمه آغازین شاهد افت کیفی شدید کار هستیم و این افت تا اونجا پیش میره که مخاطب آرزو میکنه زودتر سر و تهش هم بیاد و به آخر برسه. و یک مورد دیگه استفاده بیش از حد تکه کلامها ست ، اونها هم اولش خیلی جذابند ولی کم کم حالت انزجار به آدم دست میده خصوصا اونجا که این تیکه ها میاوفته تو زبون یکسری افرادی که معمولا سوژه زیادی برای مطرح شدن ندارند و تا مدتها خودشون رو با همین عبارات تو جامعه مطرح میکنند و اعصاب دیگران را خرد. من از الان برای همین تیکه به به.... به به دارم اعلام خطر میکنما!!! ضمنا گاهی اوقات این تکه کلامها به خوبی انتخاب میشوند و تا مدتها در فرهنگ عامه مردم ته نشین میشوند مثل همین اصطلاح مرسوم پاچه خواری. ض ..... امروز (۱۴ فروردین) سایت تابناک مقاله جالبی راجع به مرد هزار چهره منتشر کرد،با خوندن این مقاله تازه متوجه شدم دفاعیات پایانی مهران مدیری در دادگاه رو می توان به نسبت دادن شخصیت مسعود شصت چی و محمود احمدی نژاد تعبیر کرد. نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم بهمن 1386 توسط امیر
|
سلام به خدمت یکان یکان شما بینندگان جان،در خدمت شما هستیم از شبکه محترم چهار سیما.....روبروی ما باشید تا بعد از یک رفت و آمد رسانه ای مرقزار اول برنامه امشب را تقدیم شما کنیم. اینها کلماتی هستند که از شنبه تا چهارشنبه ساعت یازده و ربع شب محمد صالح علا روی صفحه تلویزیون ظاهر میشه و با بیانشون روح مخاطبانش رو تلطیف میکنه. دو قدم مانده به صبح برنامه زنده ایست که فارغ از هیاهو و شتابزدگی های معمول برنامه های زنده تونسته مخاطب های گوناگونی جذب کنه،تو همین مدت چند ماهی که داره پخش میشه من اظهار نظر های کسانی رو شنیدم که اصلا فکر نمی کردم اونها به برنامه های تلویزیون حتی نگاه بکنن. مهمترین دلیل قطعا حضور محمد صالح علا ست، او نقش های گوناگونی رو در هنر به عهده داشته و همواره رد پایی از خودش تو آثارش بجا گذاشته اما صالح علا گوینده ایست بی نظیر با صدای گرفته و پر حرارت و لحنی ملتمسانه این جنگ شبانه علاوه بر میهمانان نام آشنا که برخی از اونها مثل مسعود کیمیایی برای اولین بار و به احترام شعور بالای برنامه پا به ساختمان جام جم گذاشتند، از مجری کارشناسهای معتبر تری هم سود میبره مثل فریدون جیرانی،محمد رحمانیان،دکتر عیسی جلالی، اینها کسانی هستند که خود کارشناس حوزه کاری خود هستند و میزبانی میهمانانی را میکنند که گاها در سطحی پایین تر از خود قرار دارند یا همسطح خود هستند و از پس یک گفتگوی صمیمی و تخصصی که نشانی از حاشیه و درگیری لفظی در آن نباشد،بر می آیند. مجری اصلی(صالح علا) در عین اینکه گفتگو رو به کارشناس محول کرده هر از گاهی از زاویه ای شاعرانه و حتی طنز گونه وارد بحث میشه و رخوت یک گفتگوی سنگین را در آستانه بامداد از ذهن برنامه خارج میکنه. دکور برنامه هم بخشی دیگر از همون رد پای صالح علا در آثار هنریش است.فضای خلوت و آراسته با رنگ سفید و حضور اشیاء ساده و صمیمی مثل نردبانی که رو به سوی آسمان دارد یا حوض آبی که قطره های آب را مدام بالا و پایین میکند... داستانک ها یا به تعبیر مجری : رفت و آمد رسانه ای هم بخشی منحصر به فرد از برنامه هستند بریده ای از فیلمهای سینمایی مهم و صدای مسعود رایگان،ماجراهای کوتاه و تاثیر گذار برای تغییری در حال و هوای برنامه خیلی لازم است. شاید شبهای عزاداری امام حسین خیلی ها عادت دارند که اصلا تلویزیون نگاه نکنند تا از شر برنامه های کسل کننده اون ایام رها شوند اما اینبار دو قدم مانده به صبح با گذاشتن افکت سیاه و سفید روی تصویر، سیاه پوش شد و با دعوت از دکتر ولایتی که او را به سیاست و طبابت میشناختیم،به عاشورا از منظری دیگر نگریست ،ولایتی در پایان یکی از گفتگو هاش شعری از قآنی خوند با لحنی سنگین و غمگین اما با شور و حالی فراتر از نوحه های امروزی،ای کاش به یادم موند بود تا برای شما هم مینوشتم. این برنامه روزهای پنج شنبه و جمعه پخش نمیشه و من از الان منتظر رسیدن فرداشب هستم تا بار دیگر دو قدم مانده به صبح رو تا فرا رسیدن صبح تماشا کنم. البته شب بیداری در عین لذتی که برای من داره مصیبت بیدار شده راس شش و نیم صبح رو هم بهم تحمیل میکنه ولی می ارزه. نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم آذر 1386 توسط امیر
|
با کوتاه شدن روزها وبه تبع اون طولانی تر شدن شب ها طبق روال چندین و جند ساله تلویزیون ، فصل جدیدی از برنامه ها آغاز شدن.تو شب های سرد زمستون –عمدا از کلمه زمستون استفاده کردم چون دیگه هر چی هست زمستونه- مردم فرصت بیشتری برای نشستن جلوی جعبه های جادویی پیدا میکنن. خوشبختانه بعد از مدتها شاهد حضور کارگردانهای نام آشنای سینمای ایران در مسند سریال سازی هستیم، از جمله : حاتمی کیا ،کمال تبریزی و کیانوش عیاری هر چند این نشانه مهاجرت و دوری اونها از سینماستو از وضع اسفناک هنر هفتم حکایت می کنه، ولی فرصت دیدن سریالهای خوش ساخت رو که خیلی وقت بود از دیدنش محروم هستیم رو باید مغتنم شمرد. حالا اصلا نمی خوام در مورد اون سریالها صحبت کنم ، از دیشب پخش یک سریال جدید بنام ساعت شنی شروع شده ، برای اولین بار شبکه یک قصد داره شیوه پخش یک شب در میون سریال رو امتحان کنه که به نظر من استقبال میشه از این روش. همچنین برای اولین بار دیدن یک اثر برای افراد بالای شونزده سال توصیه شده. این مجموعه پر از چهره های معروف فیلم های سینمایی قدیم و سریالهای سالهای اخیره مثل :بیژن امکانیان،داریوش ارجمند ، رویا نونهالی و نسرین مقانلو. ریتم داستان هم خیلی تنده و آدمو یاده دقایق اول فیلم های سینمایی میندازه اونجایی که مخاطب کمی گیج میشه و احساس میکنه سوژه از دستش خارج شده (تقریبا شبیه فیلم تقاطع). اما ساعت شنی از چند داستان موازی که احتمالا در قسمتها بعدی به هم گره میخورن شکل گرفته. 2 تا سکانس تو همین قسمت اول برام جالب بود: اولیش اونجایی که نسرین مقانلو در نقش یک فاحشه تو تاریکی شب سوار یک پرشیایی شد که براش ترمز کرد (به قول بعضیا اتو زد) و اتفاقا راننده هم حساب اهل حال بود، تا حالا دیدن این سکانس رو تلویزیون تجربه نکرده بودم هر چند آخرش رو اصلاح کردن که خانم مقانلو تیغ زنی میکنه تا فاحشگی! یادم میاد اولین بار مشابه این سکانس رو تو فیلم شوکران دیدم و همون موقع همه با تعجب در موردش حرف می زدن. دومی برام جالب تر بود، کارگردان که اسم و فامیلش اصلا برام آشنا نبود به تقلید از جعفر پناهی تو فیلم آفساید دقایق پایانی بازی ایران-بحرین رو که به صعود ایران به جام جهانی منتج شد ، توی شلوغی خیابونای تهران و با صدای گزارشگر رادیو تصویر کرد. و در پی اون شادی های خیابونی جوونای خیابونی. ساعت شنی روزهای زوج از شبکه یک ساعت 10:15 پخش میشهکه تقریبا بیشتر ما تو اون موقع وقت میکنیم تلویزیون ببینیم مگر اینکه کارمند شیفت شب باشیم یا از فرط خستگی تو رختخواب. نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 توسط امیر
|
حدودای سال 79 یا 80 بود که طنز های 90 قسمتی یا 90 شبی، جای خودشون رو بین مردم باز کرده بودند.زیر آسمان شهر -البته نسخه اولش- جزء اون دسته از برنامه هایی بود که تو مطلب مربوط به مقدمه تلویزیون به عنوان برنامه های ماندگار یاد کردم. اینجا بود که سایر برنامه سازها بیشتر متوجه استقبال مردم از مجموعه های طنزشدن.مجموعه پر مخاطب دیگه ای بنام بدون شرح از شبکه سه پخش شد،شاید مهمترین مشخصه این مجموعه حضور بازیگر نقش های منفی و جدی: فتحعلی اویسی بود،تا قبل از بدون شرح یا شهر قشنگ کسی اویسی رو با اون قهقه ها ندیده بود و انصافا اویسی هم از پس اون نقش به خوبی بر اومد،انگار در سنین میانسالی برگ برنده ای رو کرد تا نشون بده پتانسیل های زیادی در خود نهفته داره.شهر قشنگ بخاطر استقبال مردم از 90 قسمت فراتر رفت و تقریبا از اواسط بهار تا اوایل پاییز پخش شد. هنوز مدت زیادی از پایان این سریال نگذشته بود که شبکه اول (یادم میاد اون موقع همین آقای جعفری جلوه،معاون فعلی سینمایی ارشاد،مدیر شبکه بود) سریال 26 قسمتی طنزی با عنوان در کنار هم رو برد روی آنتن.فضاها و دکورها مثل بدون شرح تو استودیو فیلم برداری شده بودند. خسرو شکیبایی ،فتحعلی اویسی ، سیروس گرجستانی ، مهرانه مهین ترابی ، رامین ناصر نصیر ، برزو ارجمند ، شراره دولت آبادی و امیر حسین صدیق بازیگرای اصلی بودند ضمن اینکه کارگردانی این مجموعه به عهده خود اویسی بود اون موقع با دیدن اویسی و گرجستانی انتظار داشتم مثل همون مجموعه های قبلی به شوخی ها و اتفاقهای فکاهی بخندم ولی قالب در کنار هم کجا و بدون شرح کجا؟ بهتر بود درکنار هم رو با کاکتوس مقایسه میکردم. ...آقای رکن آبادی (شکیبایی) بعد از فوت پدر ، دفتر وکالت به ارث رسیده رو که اتاقهای زیادی داره به چند صنف مختلف و معارض اجاره میده تا خودش هم با سوء استفاده از شباهت ظاهری به پدر همچنان به وکالت بپردازه البته با کمک وکیلی جوان و خجالتی(امیرحسین صدیق) یک منشی و آبدارچی مشترک باقی مانده از پدر آقای رکن آبادی پل ارتباطی هستند برای تلاقی این مستاجر های جور واجور. تو هر قسمت از این سریال 26 قسمتی که در شبهای سرد پائیز و زمستون مهمون مردم ایران بودند معمولا یک شخصیت جدید یا مهمان به یکی از این مستاجرها(پزشک تجربی ، وکیل ، مهندس ناظر ، ناشر ) مراجعه میکنه و سایر همسایه ها تو کار همدیگه دخالت میکنن ، هر یک با شرارت های شیرنشون ماجرا های جالبی رو پدید میارن ، دست آخر آقای رکن آبادی که ظاهرا فردی خوش برخورد اما در اصل شارلاتان و منفعت طلبه وساطت میکنه و با حرفای نافذش قائله رو فیصله میده. درکنارهم نتونست در حد بدون شرح مخاطب جذب کنه من فکر میکنم بخاطر این بود که اویسی سعی داشت به طنز بپرداز تا شوخی و لوده بازی. تندترین انتقادها از زبون آبدارچی ساده ای که از سیل آباد به طهران مهاجرت کرده بود بیان میشد در حقیقت ناصر نصیر نمایند طبقه فقیر جامعه بود.بازی پخته شراره دولت آبادی رو اولین بار تو همین مجموعه دیدم در نقش یک ویراستار ادبی که به شدت مدافع حقوق زنان بود (تو یه قسمت سوژه کتابی رو که در حق کاراکتر زن جفا شده بود تغییر داد...)و شخصیت استاد امجد (اویسی) فرهنگ و رجال سیاسی رو به سخره میگیره و سایر شخصیت ها که خودتون باید ببینید. با توجه به اینکه ساخت این مجموعه با دوران ریاست خاتمی بر دولت همراه بود کارگردان برای انتقادهای گزنده اش چندان دست و پا بسته نبود. حال بعد از شش ، هفت سال مدیران سیما تصمیم گرفتند این دو سریال رو دوباره همزمان با هم یا در کنار هم بازپخش کنند. نمیدونم چرا؟ حالا که دوباره درکنارهم رو میبینم بیشتر از گذشته میخندم! نه به رفتارها و گفتارهای بازیگرا،به واقعیتهای موجود در مملکت که به خوبی یادآوری میشن! نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم آبان 1386 توسط امیر
|
این سومین مطلبیه که دارم مینویسم.دوتای دیگه سر از جای دیگه ای درآوردن و حیفم اومد خط خطی کنمشون و تا آخر نوشتم ولی بدرد اینجا نمی خوردن،شاید به قول یکی از دوستان جمعیت خاطر ندارم . تو خونه همه ما وجود داره ، حتی در خیلی از دورترین و محرومترین نقاط ایران زمین هم حضور داره (شبیه چیستان شد) اینقدر وسیعه که تو یه کتاب و یه رشته دانشگاهی و دائره المعارف هم جا نمیشه چه برسه تو یک بخش از پنجره چوبی! تلویزیون یک وجه مشترک بین همه ماست(به غیر از اونایی که میگن ما اصلا تلویزیون نگاه نمی کنیم) حالا فرقی نمیکنه که شما بیننده یه سریال 40 دقیقه ای باشید یا فقط به اخبار اقتصادی و شاخص بورس توجه کنید یا مثل مادر من نمازتون رو با نماز جماعتی که بعد از اذان پخش میشه بخونید یا .... مهم اینه که همه با تلویزیون در ارتباطیم. بعضیا بخاطر اینکه محتوای برنامه های صداوسیما از فیلتر عده ای خاص میگذره و مدیرانش انتصاب میشن نه انتخاب و به خاطر مشکلی که با مواضع سیاسی این سازمان دارند به کلی ردش میکنن و به ماهواره پناه میبرن ، که من خیلی با اونا موافق نیستم در رد کردن صداوسیما به طور کامل،البته که انتقادهای جدی هم وجود داره ولی هنوز برنامه های درخور توجهی که حاصل زحمت یکسری برنامه ساز خلاقه هم به چشم میخورند که برای اونها بشه وقت گذاشت. برنامه هایی (فیلم سینمایی،سریال،مستند،مصاحبه،گزارش......) هستند که بعد از تمام شدنشون همچنان تا مدتها تو ذهن میمونن یا حتی برای همیشه موندگار میشن. به نظر من این آثار هنری که حاصل نوآوری و ابتکار سازندگانشون هستن پتانسیل های زیادی برای طرح در وبلاگ یا رسانه های دیگه دارن قصد نداشتم تو این نوشته پرگویی کنم و بیشتر هدفم معرفی موضوع جدیدالتاسیس در پنجره چوبی بود. بعد از خاطرات مترو این دومین موضوعیه که قراره از این به بعد بیشتر در موردش بنویسم،چندتا موضوع دیگه هم تو ذهنم دارم که بتدریج معرفی میکنم. |
|