تا حالا به مسیر هایی که در طول روز یا هر چند روز یکبار باید طی کنید فکر کردید؟ مثلا مسیر بین خونه تا محل کار ،خونه تا دانشگاه،خونه تا مرکز خرید محل،این مسیر ها معمولا روزی 2بار یا هفته ای چند بار طی میشن و دقایق زیادی از زندگی ما رو به خودشون اختصاص میدن.
این مسیرهای روتین میتونن برای بعضیا خوشایند باشن:مثل عاشقی که به شوق دیدن معشوق راهش رو دور میکنه تا از مغازه شیرینی فروشی خرید کنه و چند ثانیه ای با دختر صندوقدار صحبت کنه و برای چندمین بار شیرینی رو که اصلا دوست نداره بخره.
بعضی راهها خیلی کسالت آورند مثل خیابونهای شلوغ و گره خورده تهران، و بعضیا هم خیلی دوست داشتنی اند مثل قدم زدن تو پیاده رو های تازه ترمیم شده خیابون ولیعصر.
من همیشه سعی میکنم آرومترین و پردرخت ترین مسیر رو انتخاب کنم-البته اگه چنین مسیری گیرم بیاد- مثلا: از دو هفته پیش که اومدم به یک موسسه زبان جدید که اصلا هم با خیابونهای اطرافش آشنا نیستم یه مسیر 500 متری رو بین موسسه تا ایستگاه مترو باید پیاده برم ازشانس ما توی همین مسیر شهرداری داره یه اتوبان می سازه ،یه روز باید از روی قیر مذاب رد بشم ،یه روز از وسط بیل های مکانیکی.....
دیروز که از موسسه اومدم بیرون تصمیم گرفتم که یه جورایی مسیر قبلی رو دور بزنم و از وسط کوچه های فرعی و دنج پایین اوتوبان بندازم سمت مترو........
به عادت همیشگیم عینک دودی که صفحه بزرگی هم داره رو گذاشتم روی صورتم و راه افتادم،از دور اتوبان نیمه کاره معلوم بود ،با خیال راحت از اینکه امروز دیگه از اونجا رد نمیشم پیچیدم تو اولین کوچه فرعی ،کوچه رو که کمی جلو رفتم رسیدم به یه بوستان کوچولوی تر تمیز ،قسمتی از راه رو هم از تو بوستان رفتم،کلی به درایت و خلاقیت خودم می بالیدم که عجب راه خوبی پیدا کردم-آخه قراره تا یه مدت طولانی من به این موسسه بیام-تو همین فکرا بودم که متوجه شدم نسبت به دیروز همین موقع خسته ترم! یادم افتاد که من قرار بود برم ایستگاه مترو !
یکی از معایب کوچه های فرعی و دنج اینه که شما کسی رو پیدا نمی کنی تا ازش آدرس بپرسی، بعد از کلی تحقیق و سوال کردن و جواب ناقص شنیدن متوجه شدم که همون اتوبان کذایی مثل دیوار چین بین اون محله آروم و ایستگاه مترو واقع شده و حدود 10 متر پایین تر از سطح اون محله واقع شده، خلاصه من دوبرابر زمان هر روز راه رفتم تا به یک پل عابر پیاده رسیدم و برگشتم سر جای اول.
درسته که تجربه ناموفقی داشتم ولی همین عدم موفقیت هم به من یاد داد که باید همه راهها رو امتحان کنم و اگه همشون هم ناموفق بود آدم دلش قرص میشه که همون راه اول بهترین راه ممکنه-البته بعضی از تجربیات ناموفق هم جبران ناپذیرند! -
از این به بعد هر وقت از کنار اون اتوبان در حال ساخت رد بشم به درایت و خلاقیت خودم میبالم که از بهترین و نزدیکترین راه دارم استفاده میکنم.

