|
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم خرداد 1388 توسط امیر
|
همونطور که پیش بینی میکردم و میکردید این مناظرات انتخاباتی نقطه عطفی شده در تاریخ 30 ساله اخیر بعد از انقلاب 57. ولی در این مطلب هرگز قصد ندارم به متانت موسوی یا شجاعت کروبی یا صداقت مثال زدنی احمدی نژاد اشاره کنم! چرا که اینها رو این چند روز اینقدر در موردش حرف زدیم و خوندیم و شنیدیم که دیگه سر درد گرفتیم و اتفاقا میخوام دعوتتون کنم که به همین سردرد انتخاباتی توجه کنید. به نظر من این سردرد با سردردی که بعد از یک روز کاری گرم و حضور در ترافیک و دود و دم بر مغز ما تحمیل میشه خیلی فرق میکنه.این سردرد از جنس سردرد بعد از امتحان 4ساعته کنکور دانشگاه است که در 18 ساگی (یا سالهای بعد از آن)همه آن را تجربه کردیم. این گیجی مغز ما ناشی از خستگی مغزمان از فکر کردن و اندیشیدن است. و چه فرخنده پیشامدی است این اندیشیدن های منجر به سردرد. مثل آدمهایی که مدتها ورزش نمی کنند و بعد از یک کوهپیمایی سبک تا دو روز همه جای بدنشان کوفته می شود ذهن های دور از اندیشه ما هم خسته و کوفته شدن.شاید بعضی از شما تعبیر صریح دور از اندیشه بودن ذهنتان را برنمی تابید،اما حقیقتی است که با نسبت های کم یا زیاد باید تسلیم آن شویم،همانطور که همه قبول داریم مطالعه آزاد تقریبا جایی در زندگی روزمره ما ندارد. البته منظور من از اندیشه فکر کردن به معضلات زندگی روزمره نیست.بلکه بکار گرفتن نیروهای ذهنی برای تامل در پدیده هایی فراتر از یک روزمره،پدیده هایی که منفعت مستقیمی برای ما ندارند اما منافع غیر مستقیم آنها به مراتب بیشتر است. اتفاقی که این شبها و این روزها در اذهان خیلی ها رخ میدهد مقایسه صحبت های نامزدهای انتخاباتی و واکنش های احتمالی رای دهنده ها به آن رفتارها ست،فکر کردن به اینکه نهایتا چه کسی رئیس دولت میشود در ظاهر خیلی ساده است ولی مستلزم تیز شدن نگاه ماست به حرفهای مردم اطرافمان بیشتر گوش می کنیم و احتمال دارد برخلاف چند روز پیش وارد بحث با کسانی بشویم که هرگز نمی شناسیمشان یا برای ماشینی که با پوستر و بادکنک از نامزد محبوبمان حمایت میکند دست تکان میدهیم یا در دل به او درود می فرستیم و بجای چک کردن انگشت دست چپ و حلقه ازدواج آدمهای اطرافمان مچ دستش را برای دیدن رنگ دستبند پارچه ای او زیرنظر میگیریم و در خیابان از نوارهای سبز رنگی که به آنتن ماشینهای عبوری گره خورده هم نگذریم. اینها همه حکایت از این دارد که در این ایام اخیر اندیشمند شده ایم.مبارکمان باد این سردرد های انتخاباتی. |
|