|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 توسط امیر
|
مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن ز آه شرر بار ، این قفس را بر شکن و زیر زبر کن بلبل پر بسته ز کنج قفس درا نغمه آزادی نوع بشر سرا وزنفسی عرصه این خاک توده را پر شرر کن ظلم ظالم ، جور صیّاد آشیانم ، داده بر باد ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت شام تاریک ما را سحر کن ! نو بهار است ، گل به بار است ابر چشمم ، ژاله بار است این قفس ، چون دلم ، تنگ و تار است . شعله فکن در قفس ای آه آتشین دست طبیعت گل عمر مرا مچین ! جانب عاشق نگه ای تازه گل ، از این بیشتر کن ! بیشتر کن ! بیشتر کن ! مرغ بیدل ، شرح هجران ، مختصر ، مختصر کن ! ملک الشعراء بهار گفته میشه که شاعر در عصری زندگی میکرده که فضای سیاسی بسیار محدود بوده و ناچارا از طریق همین اشعار آن فضا را در تاریخ ثبت کرده! چه بهتر که شعر بالا را با صدای فرهاد گوش کنید،آلبوم برف،قطعه دوم. ض فکر میکنم یکی از سخت ترین مشاغل این روزها،گویندگی اخبار رادیو و تلویزیون است. ض ای کاش این شبها که نام خدای اکبر را بر زبان می آوریم، در اعماق وجودمان هم از او بخواهیم که شام تاریک ما را سحر کند. |
|